داستان كوتاه-short story

Mission: اخذ ویزای دبی و چین فروش تکت های داخلی و خارجی

[08/20/16]   سركه هفت ساله

رنجوری را سركه هفت ساله تجویز كردند. از دوستی بخواست. گفت: من دارم اما نمی‌دهم. گفت: چرا؟ گفت: اگر من سركه به كسی دادمی، سال اول تمام شدی و به هفت سالگی نرسیدی.

[08/20/16]   طنز

حاج آقا رو منبر داشت در مورد حلال و حرام صحبت میکرد:
روزی سه تا دز د به خونه یک تاجر دینداری زدند
و کلی پول و سکه رو روی خر صاحبخونه گذاشتن و زدن بیرون!
تو مسیر دوتاشون دسیسه چیدن که سومی رو بکشن
تا سهمشون بیشتر بشه و همین کارو هم کردن!
تو مسیر آب و غذایی خوردن و باز راه افتادن
که یه دفعه یکیشون خنجر کشید و رفیق دومیش رو هم کشت!
دزد سوم شب که شد دلدرد شدیدی گرفت
و بر اثر سمی که شریک قبلیش تو غذاش ریخته بود مرد
و الاغ هم که تنها بود، راه صاحبخونه رو گرفت
و بهمراه مال به خونه تاجر دیندار برگشت...
همه صلوات میفرستادن که یهو معتاده پرید گفت:
حاج آقا! دزدا که سه تاشون مردن؛

پس جریان رو کی واستون تعریف کرد؟ خره؟!

میگن حاج آقا از اون روز تا حالا
به دامداری مشغوله و با هیچکی حرف نمیزنه

[07/17/16]   داستان آمونده #مرد_نانوا

مرد دانا صبح زود از مقابل مغازه نانوایی عبور می کرد. دید نانوا عمدا مقداری آرد ارزان جو را با آرد مرغوب گندم مخلوط می کند تا در طول روز به مردم به اسم نان مرغوب گندم بفروشد و سود بیشتری به دست آورد. مرد دانا از مرد نانوا پرسید:" آیا دوست داری با آن بخش از وجودت که به تو دستور این کار را داد و الآن مشغول انجام این کار است تمام عمر همنشین باشی!؟"

مرد نانوا با مسخرگی پاسخ داد:" من فقط برای مدتی اینکار را انجام خواهم داد و بعد که وضع مالی ام بهتر شد اینکار را ترک می کنم و مثل بقیه نانواها آدم درست و صادقی می شوم!؟"

مرد دانا سری تکان داد و گفت:" متاسفم دوست من!! هر انسانی که کاری انجام می دهد بخشی از وجود او می فهمد که قادربه این کار هست. این بخش همه عمر با انسان می آید. در نگاه و چهره و رفتار و گفتار و صدای آدم خودش را نشان می دهد.
کم کم انسان های اطراف ات هم می فهمند که چیزی در وجود تو قادر به این جور کارهای خلاف است و به خاطر آن از توفاصله می گیرند. تو کم کم تنها می شوی و این بخش که تو دیگر دوستش نخواهی داشت همچنان با تو همراه خواهد شد و نهایتا وقتی همه را از دست دادی فقط این بخش از وجودت یعنی بخشی که قادر به فریب است در کلک زدن مهارت دارد با تو می ماند و تو مجبوری تمام عمر با تکه ای که دوست نداری زندگی کنی و حتی در آن دنیا با همان تکه همراه شوی!

اگر آنها که محض تفنن و امتحان به کار خلافی دست می زنند و گمان می کنند بعد از این تجربه قادر به بازگشت به حالت پاکی و عصمت اولیه نیستند و بخشی از وجود آنها نسبت به توانایی خود در خطاکاری آگاه و بیدار می شود و همیشه همراهشان می آید ، شاید از همان ابتدا هرگز به سمت کار خلاف حتی برای امتحان هم نمي رفتند.

[07/17/16]   #ترس_از_قانون

پائولو کوئیلو

در یک افسانه‌ی قدیمی «پِرو» [1] یی از شهری حکایت می‌شود که همه در آن شاد بودند. ساکنان این شهر کارهای دلخواهشان را انجام می‌دادند و با هم خوب تا می‌کردند، به جز شهردار که غصه می‌خورد، چون هیچ حکمی نداشت که صادر کند. زندان خالی بود. از دادگاه هرگز استفاده نمی‌شد و دفتر اسناد رسمی هیچ سندی صادر نمی‌کرد، چون ارزش سخنان انسان بیشتر از کاغذی بود که روی آن نوشته شده باشد.

روزی شهردار چند کارگر از جای دوری آورد تا وسط میدان اصلی دهکده دیوار بکشند. تا یک هفته صدای چکش و اره به گوش می‌رسید.

در پایان هفته شهردار از همه‌ی ساکنان دعوت کرد تا در مراسم افتتاح شرکت کنند. حصارها را با تشریفات مفصل برداشتند و یک چوبه‌ی دار نمایان شد.

مردم از هم می‌پرسیدند که این چوبه‌ی دار در آن‌جا چه می‌کند.

از ترس‌شان از آن به بعد برای حل و فصل همه‌ی مواردی که قبلاً با قول و قرار متقابل انجام می‌شد، به دادگاه مراجعه می‌کردند و برای ثبت اسنادی که قبلاً صرفاً به زبان می‌آمد، به دفتر ثبت اسناد رسمی می‌رفتند. کم‌کم توجه‌شان به آنچه که شهردار «ترس از قانون» می‌گفت، جلب شد.

در افسانه آمده که هرگز از آن چوبه‌ی دار استفاده نشد، اما وجود آن همه چیز را عوض کرد.

[07/17/16]   #طنز

یک خانم برای طرح مشکلش به کلیسا رفت.
او با کشیش ملاقات کرد و برایش گفت: من دو طوطی ماده دارم که فوق العاده زیبا هستند. اما متاسفانه فقط یک جمله بلدند که بگویند «ما دو تا داف هستیم. میای با هم خوش بگذرونیم؟»
این موضوع برای من واقعا دردسر شده و آبروی من را به خطرا انداخته. از شما کمک میخواهم. من را راهنمایی کنید که چگونه آنها را اصلاح کنم؟
کشیش که از حرفهای خانم خیلی جا خورده بود گفت:
این واقعاً جای تاسف دارد که طوطی های شما چنین عبارتی را بلدند...
من یک جفت طوطی نر در کلیسا دارم. آنها خیلی خوب حرف میزنند و اغلب اوقات دعا میخوانند. به شما توصیه میکنم طوطیهایتان را مدتی به من بسپارید. شاید در مجاورت طوطی های من آنها به جای آن عبارت وحشتناک یاد بگیرند کمی دعا بخوانند . خانم که از این پیشنهاد خیلی خوشحال شده بود با کمال میل پذیرفت. فردای آن روز خانم با قفس طوطی های خود به کلیسا رفت و به اطاق پشتی نزد کشیش رفت .کشیش در قفس طوطی هایش را باز کرد و خانم طوطی های ماده را داخل قفس کشیش انداخت . یکی از طوطی های ماده گفت: ما دو تا داف هستیم. میای با هم خوش بگذرونیم؟
طوطی های نر نگاهی به همدیگر انداختند. سپس یکی به دیگری گفت:
اون کتاب دعا رو بذار کنار...
دعاهامون مستجاب شد...☺

[07/17/16]   ‍ شغالى استخوانى در گلويش گير كرده بود،به دنبال كسى مى گشت

تا آن را درآورد تا به لك لك رسيد،از او درخواست كرد تا او را نجات دهد و درمقابل شغال مزدى به لك لك دهد. لك لك منقارش را داخل دهان شغال كرد و استخوان را درآورد و طلب پاداش كرد.شغال به او گفت همين كه سرت را سالم از دهانم بيرون آوردى برايت كافى است.
" وقتى به فرد نالايقى خدمت مى كنى،تنها انتظارت اين باشد كه گزندى از او نبينى.... اين روزها بعضى ها اصل و اسب را باهم مى برند...

[07/17/16]   #دزد_موتورسیکلت

اینو اقایی که نمایشگاه موتورسیکلت داشت تعریف کرد :
یه مردی میره در خانه یکی رو میزنه و میگه که من قبلا یک موتورسیکلت از در خانه شما دزدیده ام , و حالا میخوام که سفر حج برم و امدم که از شما حلالیت بطلبم و حلالم کنید و حاضرم که برای جبران ان ضرری که به شما وارد کرده ام یک دستگاه موتور نو براتون بخرم.

زن به شوهرش میگه که حالا که این اقا پشیمان شده بهتره حلالش کنیم تا حالا که قصد سفر مکه دارد با خاطر اسوده حجش را بجا بیاره , اما شوهرش میگه این حتما خیلی پولداره که میخواد مکه بره بگذار طلبمون را ازش بگیریم ,

خلاصه از اون دزده می خوان که براشون یک موتور بخره , دزده هم قبول می کنه و همراه ان مرد میان پیش موتور فروش بعد ان مرد یک موتور ۱۲۵ تلاش انتخاب می کنه براش بنزین می ریزن توش و روشنش می کنند , مرد یه دوری باهاش می زنه , پسندش می کنه , حالا قراره که دزده پول اون را پرداخت کنه , اما قبلش میگه که , بهتره خودم هم یه دوری باهاش بزنم که اگه خوب بود یکی هم برای خودم بگیرم و جفتش را حساب کنم . بعد سوار موتور می شه یه دوری می زنه , اما دیگه بر نمی گرده !
حالا چندماهه که اون بابا داره قسط موتور دزده رو پرداخت می کنه

[07/17/16]   جهان سوم کجاست؟

روزی در آخر ساعت درس، یکی از دانشجویانم که دانشجوی دوره دکترا و اهل نروژ بود از من پرسید : استاد! شما که از جهان سوم می آیید، جهان سوم کجاست؟

فقط چند دقیقه به آخر کلاس مانده بود. من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم که روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می کنم.
به آن دانشجو گفتم جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه اش خراب می شود
و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد، باید در تخریب مملکتش بکوشد !!!!!

#دکتر_حسابی


[07/17/16]   #دزد

از بچگی عاشق اشیای کوچک، زیبا و لوکس بود. هنگام بازگشت از هر میهمانی، مادرش تمام جیب ها و سوراخ سنبه های بدنش را می گشت (یک بار یک تیله رنگی پسردایی اش را در دهانش گذاشته بود و بیرون آمده بود.)
وقتی به مدرسه رفت، به رغم مراقبت های خانواده اش که روان شناسان و مشاوران گوناگون توصیه کرده بودند، باز هم کلکسیونی از پاک کن های فانتزی، تراش های ظریف و برچسب های زیبا و انواع و اقسام اشیای ریز و درشت، جمع آوری کرده بود. نادرترین دزدی اش در دوران نوجوانی، کفش های نه ماهگی خواهرزاده اش بود که صدای بلبل می دادند و خاموش و روشن می شدند. در دوران دانشجویی اش انواع نمکپاش ها و قاشق ها را از سلف سرویس دانشگاه دزدید.
حالا مدیر یک شرکت بزرگ بود. در چهار سال مدیریتش، آبدارچی شش دوجین قاشق چایخوری لوکس خریده بود و خانم منشی اش هفته یی یک بار ظرف گیرهای رنگی روی میزش را پر می کرد. جدیدترین دزدی اش ساعت مینیاتوری خانم منشی بود که خودش آن را دو ماه پیش به مناسبت تولدش به او داده بود. همین ساعت را یک سال پیش در یک سفر ده روزه به فرانسه از خواهرش دزدیده بود.
#بل

[07/17/16]   #مترسک

یک بار به مترسکی گفتم : لابد از ایستادن در این دشت خلوت خسته شده ای.
گفت : لذت ترساندن عمیق و پایدار است من از آن خسته نمی شوم.
دمی اندیشیدم و گفتم : درست است چون که من هم مزه این لذت را چشیده ام .
گفت : فقط کسانی که تن شان از کاه پر شده باشد این لذت را می شناسند.
آنگاه من از پیش او رفتم و ندانستم که که منظورش ستایش از من بود یا خوار کردن من.
یک سال گذشت و مترسک فیلسوف شد.
هنگامی که باز از کنار او میگذشتم دیدم دو کلاغ دارند زیر کلاهش لانه می سازند .

برگرفته از: کتاب دیوانه
#جبران_خلیل_جبران

[07/17/16]   #زنده_به_گور_کردن_مردی_در_بلخ

مسافری در شهر بلخ جماعتی را دید که مردی زنده را در تابوت انداخته و به سوی گورستان می‌برند و آن بیچاره مرتب داد و فریاد می‌زند و خدا و پیغمبر را به شهادت می‌گیرد که « والله، بالله من زنده‌ام! چطور می‌خواهید مرا به خاک بسپارید؟»

اما چند ملا که پشت سر تابوت هستند، بی توجه به حال و احوال او رو به مردم کرده و می‌گویند: « پدرسوخته ی ملعون دروغ می‌‌گوید. مُرده !»

مسافر حیرت زده حکایت را پرسید. گفتند: «این مرد فاسق و تاجری ثروتمند و بدون وارث است. چند مدت پیش که به سفر رفته بود، چهار شاهد عادل خداشناس در محضر قاضی بلخ شهادت دادند که ُمرده و قاضی نیز به مرگ او گواهی داد. پس یکی از مقدسین شهر زنش را گرفت و یکی دیگر اموالش را تصاحب کرد. حالا بعد از مرگ برگشته و ادعای حیات می کند. حال آنکه ادعای مردی فاسق در برابر گواهی چهار عادل خداشناس مسموع و مقبول نمی‌افتد. این است که به حکم قاضی به قبرستانش می‌بریم، زیرا که دفن میّت واجب است و معطل نهادن جنازه شرعا ً جایز نیست!»

احمد شاملو

[07/17/16]   #پیرمرد_و_دریا

ﻣﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﮔﻨﺎﻩ ﺳﺮ ﺩﺭ ﻧﻤﯽﺁﻭﺭﻡ . ﻭ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﮐﻪ
ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﯼ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ. ﺷﺎﯾﺪ ﮐﺸﺘﻦ ﻣﺎﻫﯽ ﮔﻨﺎﻩ
ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ .
ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻧﻢ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﻮﺩ، ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﺸﺘﻪ
ﺑﺎﺷﻤﺶ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺷﮑﻢ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺳﯿﺮ ﮐﻨﻢ .
ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭ ﺑﺎﺷﺪ، ﻫﺮﮐﺎﺭﯼ ﮔﻨﺎﻩ ﺍﺳﺖ. ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﮔﻨﺎﻩ ﻧﺒﺎﺵ .
ﺣﺎﻻ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩٔ ﮔﻨﺎﻩ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ ﺷﺪﻩ.
ﺗﺎﺯﻩ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﭘﻮﻝ ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻨﺪ .
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﻤﺎﻥﻫﺎ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ.
ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻣﺪﯼ ﮐﻪ
ﻣﺎﻫﯿﮕﯿﺮ ﺷﻮﯼ !

#ﺍﺭﻧﺴﺖ_ﻫﻤﯿﻨﮕﻮﯼ
ﻣﺘﺮﺟﻢ : ﻣﺤﻤﺪ ﺗﻘﯽ ﻓﺮﺍﻣﺮﺯﯼ

[07/17/16]   #طنز

یكی در باغ خود رفت، دزدی را پشتواره پیاز در بسته دید. گفت: در این باغ چه كار داری؟ گفت: بر راه می‌گذشتم ناگاه باد مرا در باغ انداخت. گفت: چرا پیاز بركندی؟ گفت: باد مرا می‌ربود، دست در بند پیاز می‌زدم، از زمین برمی‌آمد. گفت: این هم قبول، ولی چه كسی جمع كرد و پشتواره بست؟ گفت: والله من نیز در این فكر بودم كه آمدی.

#ﻋﺒﯿﺪ_زاکانی

Want your business to be the top-listed Travel Agency in Herat?

Click here to claim your Sponsored Listing.

Location

Address


Herat
Other Herat travel agencies (show all)
Herat Tolo Travel & Tours Herat Tolo Travel & Tours
Walayat Street Close To Iran General Consulate
Herat

Herat Tolo Travel & Tours welcome you 24/7 with lowest fares to all Destination

Alfaraena Travels Alfaraena Travels
Herat, Shahr-e-Now, In Front Of Municipality, Norruddin Mohmand Market, 2nd Floor
Herat, 0093

Anardarah Travel Agency Anardarah Travel Agency
Herat, 040236046

Anardarah Travel Agency

Doost Travel Services Doost Travel Services
Herat, 0093

All international and domestic air tickets are available.

Farah line فراه لاین Farah line فراه لاین
غرب کنسلگری ایران
Herat

فراه لاین افتخار دارد که ۲۴ ساعته و ۷ روز در هفته خدمات تکت پروازهای داخلی و خارجی، اخذ ویزای کشورهای مختلف، ارایه خدمات حج عمره و سایر خدمات

Nawabyan TravelAgency شرکت سیاحتی نوابیان Nawabyan TravelAgency شرکت سیاحتی نوابیان
Jade Banke Khon
Herat

فروش و معلومات در باره تکت های هوای داخلی و خارجی.

Ehsanyan Medical Tourist & Travel Agency شرکت سیاحتی توردرمانی احسانیان Ehsanyan Medical Tourist & Travel Agency شرکت سیاحتی توردرمانی احسانیان
Jebrail Town,12 Metri Mohammadiyeh St ,Herat. Afghanistan
Herat, 040

شرکت خدمات سیاحتی تور درمانی تکت فروشی احسانیان

Teez Tak Travel & Tours Teez Tak Travel & Tours
Chawke Gulha-Mowafaq Hotel چوک گلها دکان های تحتانی هوتل موفق
Herat

Teeztak Travel & Tours is A window to the world

Tawana Group Ltd توانا گروپ لمتد Tawana Group Ltd توانا گروپ لمتد
Road Mehri Hravi, Mehri 16, Complex Mehri Heravi
Herat

شرکت مسافرتی و توریستی  تهران سفر TehranSafar Travel Agency شرکت مسافرتی و توریستی تهران سفر TehranSafar Travel Agency
سرک 64 متره - نرسیده به جاده صادق 34
Herat

تهیه بلیط تاکسی هرات مشهد با امکان حرکت از درب منزل و تهیه بلیط های قطار، اتوبوس و هواپیما بین شهرهای ایران

Darwishi Travel & Tours /شرکت توریستی و تکت فروشی درویشی Darwishi Travel & Tours /شرکت توریستی و تکت فروشی درویشی
Afghanistan
Herat, 000

فروش تکت های داخلی و خارجی و خدمات ویزه هند و دبی

Qais Shirzay Pilgrimage Tourist& Travel Agency Co,Ltd Qais Shirzay Pilgrimage Tourist& Travel Agency Co,Ltd
Baad Morgan Street
Herat, 0040

Shirzay travel agency is a private retailer or public service that provides travel and tourism related services to the public.